story02




« next Order previous »

سفرمان آغاز شد.دخترک بر روی تخت لمیده بود بالای سرش دلقکی ایستاده،من نگران موجها بودم و به بالای سر قایق نظاره میکردم .ابر سفید بزرگی به آن سایه افکنده بود .

Comments


Send Comment on this photo:

Name :
Email :
Website :
Body :
Security Code
     
SEND