May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005

May 14, 2008

park:)

park01.jpg

خب اینجا جای دوری نیست پارک ساعیه:)

park02.jpg

شدیدا پیشنهاد میکنم که این روزا و این هوا رو از دست ندید!

park04.jpg

ادامه بی ربط:دارم فکر میکنم که گلدون رو بندازم دور یا با یه همسایه دیگه دست به یکی بشیم و یه کار دیگه بکنیم؟مینویسم چه کردم!!!


May 10, 2008

چه کنم؟

همسایه ما یه گلدون مصنوعی!!! خیلی وحشتناک گذاشته توی راهرو خونمون،که روشونم جوجه مصنوعی گذاشته!!من از گلدونه خیلی بدم میاد حالا نمیدونم چجوری بهش بگم که بهش بر نخوره:(
خودم فکر کردم خیلی با اعتماد به نفس و مهربون بگم همسایه عزیزم من از این گلدون خوشم نمیاد میشه برش داری:) (یا لبخند) ولی احسان میگه زشته ناراحت میشه!نمیدونم چه کنم:( ؟

May 09, 2008

enjoy:)

estakhr.jpg

این استخر!!! رو تازه گرفتم گذاشتم توی بالکن مامانم اینا:) البته از روزی که من اینو گرفتم آسمون هم بازیش گرفته و همش ابره ولی یه روز که رفتم توش خیلی لذت بخش بود:)

May 05, 2008

calm

چیزی لذت بخش تر از گذروندن وقت با آدم های آروم نیست....

May 03, 2008

حس گمشده

گاهی اوقات نسبت به بعضی آدمها حسهای متفاوتی دارم بعضی ها خیلی برام مهم هستند و اوصولا این حسها پایدار میمونند.خیلی برام عجیبه وقتی حسم تغییر پیدا میکنه و اینقدر متفاوت میشه .بعدش همش دنبال اون حس قدیمی میگردم که توی اون آدم پیداش نمیکنم... این حس رو خیلی دوستش ندارم ولی تجربه جالبیه یه جور رهاییه...